تبليغاتX
::اشـــــــک مهتــــــاب::

::اشـــــــک مهتــــــاب::

عالم از شور شر عشق خبر هيچ نداشت .... فتنه انگيز جهان غمزه جادوي تو بود

 

از حافظ پرسیدم

 

گفت:

مخمور جـام عشــق ساقـــی بده شرابی      پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهــش در پرده راســت نایـد       مطرب بزن نــوائی ساقــی بده شــرابی

شد حلقه قامت من تا بـعد از ایــن رقیـبت      زیــــن در دگــــر نـرانـــد مارا به هیچ بابی

در انـتــــظـار رویـــــت مــــا و امیـــــــــدواری      در عشــــوه وصـالت ما و خیـال و خـوابی

مخــمور آن دو چشمم آیا کجاست جـــامی      بیــمـار آن دو لـعـلـم آخـــر کم از جـوابی

حافظ چه می نهی دل تو در خیـال خوبــان       کی تشنــه سیــر گردد از لمعـه سرابی

 

-ویرایش شد-

 

+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت21:55توسط ماه سپید | |

-         تو دنیای منی!

-         من بی تو میمیرم!

-         بی تو زندگی واسم سخته!

-         تو همه کس منی! امیدمی! آرزومی!

-         بی تو دنیا واسم ارزشی نداره!

-         بی تو .. بی تو...

**

یک اتفاق کم سابقه!یک روز تمام سکوت....

بی محلی

لغو قرار

**

علت!

-         همش تو ذوقم میزنی!اگه این طور کنی از پیشت میرم!

**

تهدید شدم

+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت20:27توسط ماه سپید | |

عیدتون مبارک

امروز صبح وقتی برای نماز عید فطر خواب موندم!! نه ، خواب نموندم ...تنبلی کردم و بلند نشدم، با خودم گفتم :"خدایا!یعنی تو این ماه علاوه بر اینکه گناهام پاک نشده!بلکه گناهکار تر هم شدم؟که توفیق نماز عید رمضان رو از من  گرفتی؟؟نمازی که اگه عذری نداشتم نمیخواستم از دستش بدم؟؟؟ "

از صبح که بیدار شدم اوضاع و احوالم به هم ریخته ست...وقتی مامان از نماز و نمازگذارها میگفت که حتی از روستاها اومدند یا مصلی تهران که از هر نقطه ی تهران میان تا رحمت و بخشش خدا رو شکر کنند و به خاطر این لطف خدا که شامل حالشون شده ازش سپاسگذاری کنند ...به خودم گفتم:"خدایا منو نبخشیدی؟ "

خیلی بی حوصله بودم.وقتی به گذشته ام نگاه میکردم ، دیدم چه اعمال واجبی که باید انجام میدادم و ندادم...و چه اعمالی رو که نباید و....این نماز، که مستحبِ خداست. واجبات و رها کردم و مستحبات رو چسبیدم.همین طور که با خودم کلنجار میرفتم یاد یک خاطره افتادم:

"یادم میاد اون وقت ها که مامانم کارمند بود و سر کار میرفت ، یک روز بهش خبر دادن که یکی از زیر دستاش تو محیط کاری یک خلافی مرتکب شده!یک خطا!!مامان از اون زن میخواد به دفترش بیاد  تا راجع به صحت و سقم ماجرا مطلع بشه. ماجرا رو برای اون زن میگه و ازش میخواد توضیح بده که آیا حقیقت داره یا خیر!!!وقتی اون زن این حرف رو میشنوه به شدت بر افروخته میشه و قرآن مامانم و که روی کمد بوده رو برمیداره به زمین میکوبه و چندین بار جفت پا میپره روش....و میگه به این قرآن قسم دروغه!!!!!!!!مامانم که هاج و واج مونده بوده و به قول خودش خشکش زده بوده ، این زنو کنار میزنه میگه : "متوجه ای چی کار میکنی؟؟"قران و برمیداره و احتمالاً یک سیلی نثار اون زن میکنه!(بعید میدونم.ولی امید وارم زده باشه!)اینجا دیگه اون زن شروع به گریه و زاری و التماس و طلب ببخشش میکنه!"

هدفم از گفتن این خاطره این بود خیلی از ماها دستورات قرآن رو زیر پا میذاریم خیلی از ما دستوراتشو ندید میگیریم ...خود من با اینکه سعی میکنم قرآن خوندنم ترک نشه و حداقل شبی نیم حزب با معنی بخونم...آیا به تمام قوانینی که واسم گذاشته احترام میذارم؟؟؟فقط هر از گاهی که به بعضی از آیاتی میرسم که رعشه به تن آدم میندازه!!!من نهایت لبم رو گاز میگیرم ویا پشت دست به دهان حیران از نامه ی اعمالم...

آیا با دست بر پیشانی کوبیدن ها دردی از من دوا میکنه؟

آیا این ها قرآن رو زیر پا گذاشتن نیست؟؟؟امید وارم خدا منو ببخشه!

باید برخیزیم به سوی قرآنی شدن!!

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت13:0توسط ماه سپید | |

دختر تیر و تقدیر

هدیه ی داغ خورشید ، جنون ِ آبی ِ بید
دختر تیرو تقدیر ، شعر ِ زلال ِ تعمید

 حیای سرخ ِ خرما ، شرم ِ درخت ِ انجیر
 گل ِهمیشه عاشق ، پری خوشگل تیر

 آرامش همیشه ، سکوت سبز بیشه
 تابستون از نگاهت شروع تازه می شه

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور  من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش

 رقص ِ زلال ماهی ، پَر زدن پرنده
 صدای تُرد بوسه ، شکفتنای خنده

 همدم ماه تنها ، همبازی ستاره
 خوشه به خوشه چشمک ، می شمُرمت دوباره

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور   من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش

 بغض ِدرخت و جنگل ، آواز ِ رود و دریا
 همقفس ِ ترانه ، همنفس ِ تمنا

 بی تابی های پیچک ، دستای گرم  ِ خواهش
 همپرسه ی محبت ، هم آغوش ِ   نوازش

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور  من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش
                                                         ترانه سرا:شایا تجلی

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت1:29توسط ماه سپید | |

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت22:15توسط ماه سپید | |